چهار پرده از دانشگاه | از جراحی بینی تا آدرس!
پرده اول: انقلاب اسلامی ایران و تاریخ!
امروز اولین روز هفته بود و من نیز، به سبک و سیاق همیشه پس از کلی سر و کله زدن با خویشتن و فحش به خود برای انتخاب کلاس نهچندان وزین انقلاب اسلامی ایران، آن هم ساعت هشت صبح، با کولهباری از آذوقه و اطعام و سوییشرت در جهت اینکه درون دانشگاه اصفهان و کله سحری یخ نزنیم، به سمت دانشگاه به راه افتادیم. کلاس اول، بدون شک روی اعصابترین و رو مخترین کلاسی بود که داشتیم. چرا؟
اول به جهت آنکه در این کلاس یک استادی داریم که فلسفه غرب خوانده است؛ اما با اطمینان بالا میگویم که خودش هم نفهمیده چه خوانده، شاید هم تاحدودی فهمیده، اما بالاجبار چنین اراجیفی میگوید. به هرنحو، استاد پس از چهل و پنج دقیقه صحبت و کش و قوس دادن و عریض و طویل کردن یک سری جملات بی سر و تهی که نه انگلیسی بودند و نه فارسی، به عنوان حسن ختامی بر مبحث وزین تفکر انتقادی و سواد رسانهای، نتیجهگیری فرمودند که ایران اینترنشنال رسانهای ماقبل نقد است و البته، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران رسانهای است معتبر در حد و اندازه خبرگزاریهای مطرحی مانند سیانان، والاستریتژورنال و آکسیوس.
پس از این نتیجهگیریهای کاملا منطقی که هر مرغ پخته شده و بلعیده شدهای را نیز به خنده میاندازد، استاد شروع به صحبت در رابطه با تاریخ معاصر کردند و چه چیزی زیباتر از دلایل سقوط محمدرضاشاه پهلوی؟
خداراشکر، استاد محترم مرحمت فرمودند و یک مجموعه از اراجیف دیگر را در قالب تاریخ معاصر به خوردمان ندادند؛ اما یککار دیگر کردند و آن هم نصفه و نیمه گفتن مباحث بود. از خامفروشی نفت و نفتی شدن اقتصاد در دهه پنجاه گفتند، اما از توسعه حیرتآور زیرساختهای اقتصادی در دهه چهل نگفتند. البته یک چیز بامزه دیگر هم گفتند: مجلس در دوره پهلوی دست نشانده پادشاه بود و امروز نماینده ملت است و کسی نمیتواند را منحل یا بیاثر کند. جملهای که وقتی میشنیدمش ناخواسته یاد آن رئیس مجلس و رزمنده دوران جنگ و رضاخان حزباللهیها و خلبان و سردار پیشین و البته تعطیلی نه ماهه مجلس میافتادم. البته که بهذاته هیچ احساس ناراحتی از بسته بودن این مجلس و نشنیدن اخبار مرتبط به این مجلس ندارم؛ اما خب به هرحال، آن مدعا بیش از حد بامزه مینمود!
پرده دوم: بکشم و خوشگلم کن!
حدود چهار تا هفت روز بود که برخی دخترها را ندیده بودم و امروز دیدمشان: از دهنفرشان، هفت یا هشتنفرشان بینی مبارک را جراحی نموده و از آن چسبهای زیبا را بر چهره زیباروی خویشتن چسبانده بودند.
حالا جدا از این مسئله که ناگهان بزرگوارن همه دچار مشکل پولیب و انحراف تیغه بینی و ... بودند، در عمده موارد پس از جراحی افراد چهره زشتتری دارند. این مدل دستکاری بیدلیل که همیشه هم بعد از بحث و همفکریشان توی گروه دوستان است و همه باهم و گلهای تشریف میبرند پیش یک دکتر زیبایی و مراحل جراحی را طی میکنند، عمدتا بعدا خودش باعث پشیمانی میشه.
پرده سوم: آدرس بیمارستان!
امروز عمویم توی بیمارستان دانشگاه بستری شده بود. سنگ کلیه و عفونت آن، باعث بستری شدن و آمادگی برای جراحی شده بود و پدر هم از جهت عیادت به بیمارستان رفته بود و من هم میخواستم از توی دانشگاه وارد بشوم. مسیر پنج دقیقهای بیست و پنج دقیقه طول کشید.
اول از همه یک دانشجوی دانشکده علومپزشکی آدرس را طوری داد که مستقیما یک دور، دور بیمارستان دور زدم. بعد هم مامور حراست یک مسیری را گفت که کمی ادامه میدادم سر از دیوار حصار کشیده شده پادگان ارتش در میآوردم. بعد هم که برگشتم، یک دختر 14 یا 15 ساله که مادرش بستری بود و برای هواخوری داشت در محوطه پیرامون بیمارستان( توی دانشگاه) گشت میزد نجاتم داد و همراهم تا اورژانس آمد. از آنجایی که کاری به نظرم نرسید که برای تشکر انجام بدهم، صرفا پوستر همایش انجمن علمی که عمدتا برای آینده تحصیلی بود رو بهش دادم و گفتم اگر دوست داشت میتواند توی لایو شرکت کند. در آنجا درباره رشتههایی دانشگاهی که از سه رشته علوم انسانی و تجربی و ریاضی میشه رفت را توضیح میدهند. برای دانشآموزان نهمی مدرسهی نزدیک دانشگاه برگزار میشه تا بهتر انتخاب کنن؛ اما خب از خارج از دانشگاه هم میتونستن شرکت کنن؛ البته اگه هماهنگ میشد.
پرده چهارم: اسنپ!
امروز دوبار مجبور به اسنپ گرفتن شدم. یکبار صبح برای رفت و یکبار دیگر هم برای برگشت از بیمارستان. حالم خوب نبود و سرم گیج میرفت. تحمل اورژانس را ندارم و هر لحظه که بیشتر درون آنجا میماندم، بیشتر از خودم برای انتخاب نکردن تجربی و نرفتن مسیر مورد علاقه مشاور مدرسه و خانواده، تشکر میکردم.
رانندههای اسنپی که این اواخر باهاشون رفتم، عمدتا خانم بودند. نکته جالب این است که خیلی بهتر رانندگی میکنند. حداقل در اصفهانی که عمدتا چیزی به نام چراغ قرمز و سبز و ... وجود ندارد، قوانین راهنمایی را وسواسگونه رعایت میکنند. حتی در خیابان خلوت و پشت چراغی که نه دوربین داشت و نه خودش اصلا درست گذاشته شده بود. ضمن اینکه به دلایل فرهنگی و عرف و ... کمتر باهام صحبت میکنند و مانند برخی از راننده اسنپها در زیر و بم زندگی آدم نمیگردند. علاوه بر آن، در این سه چهار دفعه آخری، سلیقه موسیقی خوبی هم داشتند.